کوچه شهیدبرات هنرمند یک در محله سجادیه، یادگاری از روزگار کورههای آجرپزی و خشتمالی این محدوده است. آنچه بیشاز هرچیز در این کوچه به چشم میآید، صمیمیت و همدلی ساکنانی است که سالها درکنار یکدیگر زندگی کردهاند.
محله
سجادیه
محله سجادیه بخشی از روستای ۷۰ هکتاری است که روزگاری بوژمهن و یا نوچمن نامیده میشد. برخی اهالی هنوز این محدوده را «بژمه» میخوانند. بولوار چمن شاید یادگاری از نام مزرعه «نوچمن» در این محله باشد. وجه تسمیه سجادیه قرارداشتن حسینیه قدیمی امام سجاد (ع) در قلب محله است.
ریل راهآهن نزدیک خانه، خاطرات بسیاری برای ما ساخت. در نوجوانی یکبار متوجه شدم پیرزنی صدای سوت قطاری را که نزدیکش میشد، نمیشنود. با عجله رفتم و او را هل دادم. از روی ریل به آن سو پرت شد و خوشبختانه جان سالم به در برد.
سیدحسین غریبی ۲۱ ساله بود که در یک جلسه قرآن، قرائت سوره توحید و ختم قرآن را به پایان رساند و همانجا از ته دل آرزو کرد که بالاترین افتخار یعنی خدمت در حرم امامرضا (ع) نصیبش شود؛ آرزویی که خیلی زود برآورده شد.
علی رجبی باوجود شرایط جنگی، دست روی دست نگذاشت و برای بچهها برنامهسازی کرد تا علاوهبر آموزش قرآنی به کودکان، حس امید و آرامش را برایشان به ارمغان بیاورد. حالا چهارمینسالی است که او در فضای مجازی و کانال «بوستان غنچهها» فعالیت دارد.
زهره موروثی مقام دوم مسابقات کشوری را در رشته دوومیدانی و در میان ناشنوایان وکم شنوایان کسب کرده است. او که در والیبال نیز فعال است میگوید: دوست دارم در رشتههای ورزشی مختلفی تمرین کرده و مهارت کسب کنم.
مجید حسنزاده به دنبال راه پدر ۱۲ سال پیش اولین پلاستیکفروشی خیابان میرزاکوچکخان را دایر میکند و بعد از آن نوبت به توسعهاش میرسد و مقدمات آن را هم خودش جور میکند.
«پلاکهای افتخار» طرحی که جرقهاش برای نخستینبار در ذهن معلمی از محله سجادیه زده شد. محمدرضا قربانی میگوید: دوست برای شهدا داشتم کاری کنم تا یادشان برای همیشه زنده بماند.
علی رجبی روحانی مشهدی، ۲۰سال پیش، کارش را با قصهگویی برای کودکان شروع کرد و تا کنون بیش از ۶۰هزار محصول فرهنگی برای بچهها تولید کرده است.
درمیان کوچههای محله سجادیه «دنبال ترکمنها میگردم.» اهالی آنها را به «محله پشتیبافها» میشناسند.ترکمن بودنشان را از آمدوشد کوتاه زنها در کوچهها میشود فهمید؛ با همان پوشش خاص و تماشایی.
چاووشخوانها در گذشته، وقت رفتن و بازگشت، همراه حاجیها و کربلاییها بودند. هنوز هم کموبیش این رسم وجود دارد، هر چند مداحهای جوان جای چاووشخوانها را گرفتهاند. آن قدیمها چاووشخوانی یک رسم بود.
میرزای وسط میدان میرزاکوچک خان، مرد جنگل که ابهتش آدم را ناخودآگاه از ماشین بیرون میکشد تا تمام قد روبهرویش بایستی و بگویی سلام سردار! آدمهای این حوالی صبحشان را با همین سلام کوتاه شروع میکنند.
همسایههای کوچه شهیدباغبان۶ همراه و همدل در برنامههای خیریه مانند جمعوجور کردن جهیزیه و برگزاری مراسم عروسی برای زوجهای کمبضاعت، کنار هم هستند و بهخاطر همین ویژگی است که پایبند اینجا شدهاند.
میدان میرزاکوچکخان را که پشت سر بگذاری، پارک رستگار مقدم پیش رویت است. ابتدا فکر میکنی نام پارک را از نام شهید انتخاب کردهاند، اما بعد متوجه میشوی «رستگارمقدم» نام واقف پارک است.
هادی بتوانیار، یکی از قاریان محله سجادیه است که مقامهای بسیاری را در بخش قرائت قرآن در کارنامه خود دارد. او میگوید: الفبای قرائت را خودم آموختهام؛ آن هم با روشهای مختلفی مثل خریدن نوار کاست.
سجادیه سومین محله کوچک مشهد است که تنها ۳۶ هکتار وسعت دارد و بیش از ۵ هزار و ۳۰۰ نفر را در خود جای داده است. به طور متوسط در هر هکتار محله سجادیه ۱۴۷ نفر سکونت دارند که حدود ۲ و نیم برابر میانگین شهری است.
اهالی محله سجادیه پا پیش گذاشتند و جای خانواده عروس و داماد را پر کردند. از خودرو و دستهگل عروس گرفته تا شیرینی، میوه، شام و تالار و حتی آرایش ساقدوشهای عروس را هم که مانند خودش بچههای بهزیستی بودند، برعهده گرفتند.
درست نزدیک هفته دفاع مقدس، رزمنده جنگ تحمیلی اهل محله سجادیه از میان ما پر کشید و به سرای باقی رفت. جواد خدادادزاده، سرهنگ بازنشسته ارتش، اردیبهشت سال گذشته سوژه شهرآرامحله بود.
فاطمه سلطانفریمانیسپهر میگوید: قدیم رسم بود دخترها وقتی که مدرک کلاس ششم خود را میگرفتند، دو سال دوره فراگیری خیاطی میگذراندند و بعد هم ازدواج میکردند، اما من خلاف این قانون عمل کردم.
دلم میخواهد هر جایی از دستم برمیآید، گرهای را باز کنم. گاهی حتی از خدا میخواهم که آرامش قلبی به من بدهد. بگوید «تو را آفریدهام و میتوانی یک کتاب بخوانی.»
محله سجادیه که روزگاری بهخاطر کارگاههای خیاطی و گلدوزیاش معروف بود حالا با رکود این حرفهها روبهروست.